شهاب الدين احمد سمعانى
413
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
موسى مىگويد : وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى . و ما ترا مىگوييم : وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى . سراى دو است 20 : سراى دنيا و سراى عقبى . به دنيا شريعت به رضاى تو ، به عقبى رحمت به رضاى تو . به دنيا گفتيم : فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها ، و به عقبى گوييم : وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى . در هر دو سراى خلق را آن بايد كرد كه رضاى ما بود ، و ما آن كنيم كه رضاى تو بود . آنكه رضاى ما جويد ، بدان جويد كه او از آن ماست و ما كه رضاى تو طلبيم ، بدان طلبيم كه ما آن توييم . اى دوست ما ، خود زنى را چه مقدار بود ، و چندين هزار حور از نور سرشته ، كمترين كسى را از امّت تو خواهيم بخشيد 21 . بيت المقدس را قبله كرديم و گفتيم : / b 138 / روى آنجا آريد ، و ترا همّت كعبه بود و به زفان نمىگفتى ، امّا به دل مىانديشيدى ، ما گفتيم : فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ . * خدمتى بود از آن من نزد شما ؛ و رحمتى بود از آن شما نزد من . خدمتى كه از آن من بود گفتم : بياريد از آن جهت كه دوست ما مىخواهد ، پس رحمتى كه از آن شماست به نزد من ، و دوست من مىخواهد كه بدهم ، باز دارم ؟ كلّا و حاشا . على القطع و التّحقيق مىدان كه از جملهء موجودات كه به حكم كن به صحراى فيكون آمدند هيچ ذات را آن كمال ، و هيچ صفات را آن جلال نيامد كه ذات محمّد و صفات احمد را آمد ، چون امّت خير امم بود دليل آن باشد كه نبى خير الانبياء باشد . آدم عزيز عالم بود ليكن او را عتاب از پيش آمد و عفو از پس . چنان كه گفت : وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى . باز مصطفى را - عليه السّلام - عفو از پيش آمد و عتاب از پس . عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ . و اگر ادريس را كرامت به معرفت سير كواكب بود ، مصطفى را جايى رسانيدند كه سير كواكب را بر وى راه نبود 22 . نوح قوم خود را عذاب خواست : رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ ، مصطفى گفت : اللهمّ اهد قومى فانّهم لا يعلمون . كسى را كه بر دشمن چنين شفقت بود ، بنگر كه بر دوست چگونه بود . ابراهيم را خطاب آمد كه إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً ، باز مصطفى را شب معراج در بيت المقدس امام انبيا كرد . و اگر ابراهيم را قوّت يقين داد تا جبرئيل را گفت : اما اليك فلا ، مصطفى را قوّت يقين از آن ابراهيم در گذاشت تا گفت : لى مع الله وقت لا يسعه ملك مقرب و لا نبى مرسل . ملك مقرّب جبرئيل ، و نبىّ مرسل خليل . و اگر سليمان را ملك دنيا داد مصطفى را ملك قيامت داد . چنان كه گفت : لواء الحمد بيدى و لا فخر . كسى كه زير لواى او جنّ و شياطين باشند ، كى برابر بود با كسى كه زير لواى او خلق اوّلين و آخرين باشند . و اگر موسى را عصا ثعبان گردانيد تا جادوان را مسخّر گردانيد ، مصطفى را قضيبى